لغت نامه دهخدا
محصورات. [ م َ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ محصورة.
- محصورات اربعه؛ موجبه کلیه، سالبه کلیه، موجبه جزئیه و سالبه ٔجزئیه. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). رجوع به موجبه... شود.
محصورات. [ م َ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ محصورة.
- محصورات اربعه؛ موجبه کلیه، سالبه کلیه، موجبه جزئیه و سالبه ٔجزئیه. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). رجوع به موجبه... شود.
( اسم ) جمع محصوره.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 «در مقایسه با واقعیت زندگی روزمره، واقعیتهای دیگر بهعنوان استانهای محدود معنا ظاهر میشوند، محصوراتی در درون واقعیت برتر که با معانی محدود و شیوههای تجربه مشخص شدهاند.» (ص ۲۵)