مثوب
لغت نامه دهخدا
مثوب. [ م ُ ث َوْ وِ ] ( ع ص ) بازگردنده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). || دوباره خواننده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ). و رجوع به تثویب شود. || بازدهنده. ( ناظم الاطباء ). || اداکننده و واپس دهنده وام. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ).
مثوب. [ م ُث ْ وِ ] ( ع ص ) جزادهنده و مکافات دهنده و عوض دهنده. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به اثواب شود.
مثوب. [ م َث ْوَ ] ( اِخ ) شهری است به یمن. ( از معجم البلدان ) ( ازمنتهی الارب ). نام شهری به حضرموت و در اینجا سپاه وهرز به یاری اهل یمن از کشتیها فرود آمدند. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به ابناء و وهرز شود.
فرهنگ فارسی
شهری در یمن
جمله سازی با مثوب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نه روح باقی گیرد، به هیچ واقعه رنگ نه آب حیوان گیرد به هیچ خاک مثوب
💡 قال للّه تعالى: نغفر لكم بهذا الفعل خطاياكم السالفة ونزيل عنكم آثامكم الماضية و سنزيد المحسنين من كان منكم لم يقارف الذنوب التىقارفها من خالف الولاية و ثبت على ما اءعطى اللّه من نفسه من عهد الولاية فانا نزيد همبهذا الفعل زيادة درجات و مثوبات و ذلك قوله تعالى: و سنزيد المحسنين.(1376)
💡 مؤ لف: اين مثالى كه ايشان به جمله (فاستبقوا الخيرات ) زده نيز از موارد غلبه است، براى اينكه در شرع مستحب است كه آدمى نگذارد ديگران در خيرات بر او پيشدستىكنند، بلكه سعى كند در خيرات و مثوبات و به دست آوردن بركات، كسى بر او مقدمنشود، و اين همان معناى تسابق و مشاركت است.
💡 و در اخبار مثوبات نظركن به حديث معراج كه در وافى از علماى اعلام او را روايت كرده،مى فرمايد: يااحمد! تا آنجا كه:
💡 پس مراد از عبادت خدا و اخلاص براى او و عبادت اين شد كه، عبادت را فقط و فقط بهخاطر رضاى خدا و به منظور تحصيل مثوبات او بياورد، نه به خاطر پيروى هواى نفس.