متواریه
متضادها
آشکار، نمایان، پدیدار
لغت نامه دهخدا
متواریه. [ م ُ ت َ ی َ / م ُ ی َ ] ( ع ص ) متواریة. مؤنث متواری. ج، متواریات. پنهان:
بعد نه سال آمد آنهم عاریه
گشت پیدا باز شد متواریه.مولوی.بر جمادات آن اثرها عاریه است
آن پی روح خوش متواریه است.مولوی.و رجوع به متواری ( معنی اول )شود.
جمله سازی با متواریه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بعد نه سال آمد او هم عاریه گشت پیدا باز شد متواریه