لغت نامه دهخدا
متعاون. [ م ُ ت َ وِ ] ( ع ص ) یکدیگر یاری کننده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). هم عهد در معاونت و یاری یکدیگر. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تعاون شود.
متعاون. [ م ُ ت َ وِ ] ( ع ص ) یکدیگر یاری کننده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). هم عهد در معاونت و یاری یکدیگر. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تعاون شود.
(مُ تَ وِ ) [ ع. ] (اِفا. ) یاری کنندة و مددکار یکدیگر.
یار و مددکار یکدیگر.
(اسم ) یاری کنند. یکدیگر مددکار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 5- هرجا از سخن اعانت صادق و تعاون (395) حق است، بعد ازتحليل به ظهور اسماى حسناى الهى باز مى گردد و آن معين و معاون يا متعاون مظهرى ازمظاهر اعانت خداست.