لغت نامه دهخدا
متدافع. [ م ُ ت َ ف ِ] ( ع ص ) یکدیگر را دفع کننده و کارزار. ( آنندراج ). مشغول به دفع و راندگی و راننده کسی را در جنگ. ( ناظم الاطباء ). || هجوم آورنده بر دیگری. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ). و رجوع به تدافع شود.
متدافع. [ م ُ ت َ ف ِ] ( ع ص ) یکدیگر را دفع کننده و کارزار. ( آنندراج ). مشغول به دفع و راندگی و راننده کسی را در جنگ. ( ناظم الاطباء ). || هجوم آورنده بر دیگری. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ). و رجوع به تدافع شود.
(مُ تَ فِ ) [ ع. ] (اِفا. ) دفع کنندة یکدیگر در کارزار، ج. متدافعین.
دفع کنندة یکدیگر در کارزار؛
متدافعین.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سپس رو به سعيد كرد و گفت: من از اينكه عبدالله راز خود را افشاء نكرد خوشم آمد و منكه از اولين خونخواهان على بودم الان بزرگترين متدافعان او هستم و كار خوبى كرد كهنسبت به من هم مسائل امنيتى را رعايت كرد و افشاى اسرار نكرد، چون اگر چه من ازطرفداران على شده ام ولى ممكن است شيطان گولم بزند و نتوانم زبانم را نگه دارم.