لغت نامه دهخدا
مباهان. [ م ُ ] ( ص ) نازان. ( آنندراج ):
از لطف تو آنانکه ندانند تفاخر
از مرحمت و لطف تو باشند مباهان.سنجر کاشی ( از آنندراج ).
مباهان. [ م ُ ] ( ص ) نازان. ( آنندراج ):
از لطف تو آنانکه ندانند تفاخر
از مرحمت و لطف تو باشند مباهان.سنجر کاشی ( از آنندراج ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گويى كه ياران قائم را مى بينم كه شرق و غرب (جهان را) در نورديده اند. همه چيز دربرابر آنها سر تسليم فرو مى آورد. حتى درندگان زمين و آسمان بهدنبال خشنود ساختن آنها هستند. قطعه اى از زمين به قطعه اى ديگر مباهان كرده و مىگويد: امروز مردى از ياران قائم از من گذر كرد.
💡 حسين جان هر گاه در شهرى غريب بودى، با آداب و رسوم آنمحل زندگى كن، عقل خود را بكار گير، و در ميان آنان فخر و مباهان به خود راه مده.