لمتری

لغت نامه دهخدا

لمتری. [ ل َ ت ُ ] ( حامص ) فربهی. تنومندی:
انبساطی کرد آن از خود بری
جرأتی بنمود او از لمتری.مولوی.

فرهنگ فارسی

۱- تنبلی کاهلی. ۲- پرگوشتی فربهی.

جمله سازی با لمتری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 انبساطی کرد آن از خود بری جراتی بنمود او از لمتری

💡 گفتم که اسب مرده چنین راه کی برد گفتا که راه ما نتوان شد به لمتری

💡 کف موسی کو که تا گردد عصا آن اژدها گردن آن اژدها را گیرد او چون لمتری

💡 گر صورتی آید به دل گویم برون رو ای مضل ترکیب او ویران کنم گر او نماید لمتری

💡 چه شیر کآسمان و زمین زین ره مهیب از سر به وقت عرض نهادند لمتری

روز جاری یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز