لغی
مترادفها
بیهوده، پوچ، لغو
متضادها
جدی، شریف، معتبر
لغت نامه دهخدا
لغی. [ ل ُ غا ] ( ع اِ ) ج ِ لغت. ( منتهی الارب ).
لغی. [ ل َ غَن ْ ] ( ع ص، اِ ) لغو. سخن بیهوده. هیچکاره از هر چیزی. لغو. || خطا. لغو. || آنچه در حساب و شمار نیاید از شتربچه و گوسپند ریزه که در دیت داده شود به سبب حقارت و خردی وی. ( منتهی الارب ). لغو.
لغی. [ ل َ غَن ْ ] ( ع مص ) بیهوده گفتن. ( منتهی الارب ) ( دهار ). لغو. لاغیة. ملغاة.
فرهنگ فارسی
بیهوده گفتن. لغو
جمله سازی با لغی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تابستان لغیزار، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان بهمئی در استان کهگیلویه و بویراحمد ایران است.