💡 لذا قرآن در جواب دوم ميگويد اگر ما او را فرشته قرار ميداديم و به پيشنهاد آنهاعمل ميكرديم، باز لازم بود تمام صفات انسان را در او ايجاد كنيم، و او را به صورت وسيرت مردى قرار دهيم (و لو جعلناه ملكا لجعلناه رجلا).(1)
💡 بى خبر از آنكه رهبر انسان بايد از نوع انسان باشد، تا به دردها و نيازها و مشكلات ومسائل مختلف زندگى او آشنائى داشته باشد، تا بتواند قدوه و اسوه او گردد، لذا قرآندر آيه 8 سوره انعام تصريح مى كند كه (اگر او را فرشته قرار مى داديم حتما وى رابه صورت انسانى در مى آوريم )! (و لو جعلناه ملكا لجعلناه رجلا).
💡 و در جاى ديگر از استدلال نامبرده آنان اين قسمت را كه مى گفتند: بايد فرشته اىنازل شود، رد نموده مى فرمايد: (و لو جعلناه ملكا لجعلناه رجلا، و للبسنا عليهم مايلبسون )، (بفرض هم كه آن رسول را فرشته مى كرديم باز در صورت مردى مىكرديم و امر را بر آنان مشتبه ميساختيم ).
💡 پس، فرستادن ملائكه به عنوان رسالت، اثر بيشترى از فرستادنرسول بشرى ندارد بنابراين، پيشنهاد و درخواست مزبور كه گفتند: (لو لاانزل عليه ملك ) بيش از درخواست امر لغوى نيست، و آن نتايجى كه آنان در نظر داشتندبر آن مترتب نمى شود، اين بود معناى جمله (و لو جعلناه ملكا لجعلناه رجلا و للبسناعليهم ما يلبسون ).
💡 پس هر مقدار از حق در اين عالم ظهور كند، مقدارى ازباطل و شك و شبهه هم همراه دارد، همچنانكه استقراء و از نظر گذراندن مواردى كه درطول زندگيمان به چشم خود ديده ايم نيز اين معنا را تاييد مى كند. آيه شريفه (و لوجعلناه ملكا لجعلناه رجلا و للبسنا عليهم ما يلبسون ) نيز شاهد بر آنست.
💡 و هر دوى اين معانى در (آيه و قالوا لولا انزل عليه ملك و لو انزلنا ملكا لقضى الاَمرثم لا ينظرون و لو جعلناه ملكا لجعلناه رجلا و للبسنا عليهم ما يلبسون ) جمع شده،خداى تعالى مى فرمايد