قیام کردن

لغت نامه دهخدا

قیام کردن.[ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) برخاستن. ایستادن:
قیام خواستمت کرد و عقل میگوید
مکن که شرط ادب نیست پیش سرو قیام.سعدی.- قیام کردن به کاری؛ آن را بنحو شایسته انجام دادن:
در این مقام اگر می مقام باید کرد
به کار خویش نکوتر قیام باید کرد.ناصرخسرو.و به ایفای نذور و نوافل قیام کرد. ( سندبادنامه ص 279 ).
|| شورش کردن. انقلاب کردن. کودتا کردن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - برخاستن ۲ - انجام دادن اجرا کردن: مختال آنست که خود را عظیم داند... و بحقوق الله قیام نکند ۳ - مشغول شدن.

جمله سازی با قیام کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و گفته اند خوف ترک حرمت بود با قیام کردن به خدمت.

💡 و از آن جمله محو و اثباتست. محو برداشتن صفتهاء عادتی بود و اثبات قیام کردن بود باحکام عبادات، هر کی احوال خویش پاکیزه دارد از خصلتهاء نکوهیده و بَدَل کند باحوال و اقوال پسندیده، خداوند محو و اثبات بود.

آب پنیر یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز