لغت نامه دهخدا
قیاسات. ( ع اِ ) ج ِ قیاس: هی من قضایا التی قیاساتها معها؛ و آن را در موردی گویند که احتیاج به استدلال و آوردن دلیل و برهان نباشد. رجوع به قیاس شود.
قیاسات. ( ع اِ ) ج ِ قیاس: هی من قضایا التی قیاساتها معها؛ و آن را در موردی گویند که احتیاج به استدلال و آوردن دلیل و برهان نباشد. رجوع به قیاس شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جناب کبریایی لاابالی است منزه از قیاسات خیالی است
💡 برون شدست ز روی بزرگواری و قدر جلال تو ز قیاسات و جاه تو ز حدود
💡 وانگهی از خود قیاساتی کنی مر خیال محض را ذاتی کنی
💡 این عصا چه بود قیاسات و دلیل آن عصا که دادشان بینا جلیل