قوص

لغت نامه دهخدا

قوص. ( اِخ ) قصبه صعید در سرزمین مصر. پس از فنسطاط جایی آبادتر از آن نیست. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). شهر بزرگ و پروسعتی است در صعید مصر که تا فسطاط دوازده روز فاصله دارد. مردم آن ثروتمندند. این شهر مرکز بازرگانانی است که از عدن به مصر میروند. قوص در اقلیم اول قرار گرفته، طول آن از جهت مغرب 55 درجه و 30 دقیقه و عرض آن 24 درجه و 30 دقیقه است و در اثر نزدیکی به شهرهای جنوبی دارای هوایی گرمسیری است. ( از معجم البلدان ).
قوص. ( اِخ ) دهی است باشمونین که آن را قوص قام خوانند و گاهی قوزقام نویسند. ( منتهی الارب ). رجوع به قوصقم شود.

فرهنگ فارسی

دهی است با شمونین که آنرا قوص قام خوانند و گاهی قوز قام نویسند.

جمله سازی با قوص

حجازه بحری، روستایی از توابع شهرستان قوص در استان قنا و کشور مصر است.
حراجیه، روستایی از توابع شهرستان قوص در استان قنا و کشور مصر است.
در محاق ارچه مه طالع من بود به قوص آفتابش نظری کرد و به جوزا آورد
خرانقه، روستایی از توابع شهرستان قوص در استان قنا و کشور مصر است.
جراجوس، روستایی از توابع شهرستان قوص در استان قنا و کشور مصر است.
جمالیه، روستایی از توابع شهرستان قوص در استان قنا و کشور مصر است.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم
هورنی
هورنی
کردار
کردار
جنده
جنده
فال امروز
فال امروز