قنداقه

لغت نامه دهخدا

قنداقه. [ ق ُ ق َ ] ( ترکی، اِ ) پارچه ای است که طفل نوازد را بواسطه آن پوشانند تا بدن نازک و لطیف او را محافظت نماید و در مشرق زمین اکنون هم معمول است. ( قاموس کتاب مقدس ). رجوع به قنداق شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - پارچه ای که دست و پای کودک نوزاد را در آن می پیچند و بانوار مانندی آن را می بندند تا دست و پای کودک بی حرکت بماند: بچه را در قنداق سفید می پیچند و دو ننو می خوابانند ۲ - قسمت چوبی ته تفنگ.

جمله سازی با قنداقه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پس از گذشت چهار روز، دوباره مشاهده كرديم كه همان ديوار شكافته شد و فاطمه بنتاسد در حالى كه قنداقه علىّ بن ابى طالب صلوات اللّه عليه را روى دست هاى خودگرفته بود، از درون كعبه الهى خارج گرديد.

💡 هنگامى كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله واردمنزل شد، قنداقه نوزاد را كه در پارچه اى زردرنگ پيچيده شده بود،تحويل حضرتش دادند.

💡 بنده مادربزرگى داشتم كه به هنگام رحلت قريب 100سال از عمرش مى گذشت. ايشان به همراه دو دخترش عازم رحلت عتبات عاليات شدند تادر آنجا مجاور باشند. وقتى حركت مى كنند، به اسدآباد كه مى رسند دزدها كاروانشان راغارت مى كنند. در همين اثنا قنداقه اى از دست مادرش مى افتد و به طرف دره سقوط مىكند.

💡 در اوّلين مرحله اى كه حضرت رسول صلوات اللّه عليه، قنداقه اين نوزاد مبارك را ازمادرش تحويل گرفت، نوزاد با زبان فصيح خواند:

💡 در روز ولادت ابوالفضل العباس (ع ) ام البنين (س ) قنداقه او را به دست على (ع ) دادتا نامى بر او بگذارد. حضرت زبان مبارك را به ديده و گوش ‍ و دهان او گردانيد تاحق بگويد و حق ببيند و حق بشنود.