لغت نامه دهخدا
قلیخ. [ ق َ ] ( ع مص ) بانگ کردن گشن. || زدن چیزی خشک را بر چیزی خشک. || برکندن. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || بند آوردن شتر بانگ خود را. ( اقرب الموارد ). رجوع به قَلخ شود.
قلیخ. [ ق َ ] ( ع مص ) بانگ کردن گشن. || زدن چیزی خشک را بر چیزی خشک. || برکندن. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || بند آوردن شتر بانگ خود را. ( اقرب الموارد ). رجوع به قَلخ شود.
💡 خانه حاج قلیخان مربوط به دوره قاجار است و در قم، جنب دبستان سعدی، محل اداره میراث فرهنگی واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۹ تیر ۱۳۷۷ با شمارهٔ ثبت ۲۰۷۲ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
💡 رضا قلیخان ای خواجه ای که از سر صدق فکنده امر تو چون بنده حلقه در گوشم
💡 خان جهان امام قلیخان کامران دریا دل سخی کف خورشید اشتهار