خیر رسانیدن
مترادفها
نفع رساندن، سود رساندن، یاری رساندن، کمک کردن
متضادها
شر رساندن، بدی کردن، آسیب زدن
لغت نامه دهخدا
خیر رسانیدن. [ خ َ / خ ِ رَ / رِ دَ ] ( مص مرکب ) اِفاضَه. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) نفعی بدیگری رسانیدن.
افاضه
نفع رساندن، سود رساندن، یاری رساندن، کمک کردن
شر رساندن، بدی کردن، آسیب زدن
خیر رسانیدن. [ خ َ / خ ِ رَ / رِ دَ ] ( مص مرکب ) اِفاضَه. ( یادداشت مؤلف ).
( مصدر ) نفعی بدیگری رسانیدن.
افاضه