قلس

لغت نامه دهخدا

قلس. [ ق َ ] ( ع مص ) رقصیدن با سرود. ( منتهی الارب ). رقص فی غناء. ( اقرب الموارد ). || سرود نیکو خواندن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ): قلس المطرب؛ غنی غنأاً جیداً. ( اقرب الموارد ). || بسیارخوردن نبیذ را. || شوریدن دل. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ): قلست نفسه؛ غَثَت ْ. ( اقرب الموارد ). || به کرانه برون انداختن جوی آب را وجام شراب را از پری. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || برون انداختن زنبور عسل را. || باریدن ابر بارانی سبک را. || لبریز شدن. ( اقرب الموارد ). || جمع شدن و متراکم شدن. ( دزی ج 2 ص 394 ). || ( اِ ) رسن سطبر کشتی از لیف یا برگ خرما و جز آن. || آنچه ازگلو برآید بر دهان از طعام به یک دفعه یا کمتر از آن، و این را قی نگویند مگر آنکه بار دیگر عود کند، آن قی است. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ).
قلس. [ ق َ ل َ ] ( اِخ ) موضعی است درالجزیره، و عبیداﷲبن قیس درباره آن اشعاری دارد. ( معجم البلدان ). و رجوع به مستدرکات تاج العروس شود.

جمله سازی با قلس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کوئل یا کوول (به گرجی: ყუელი) یک دژ گرجی سدهٔ میانه‌ای بر فراز کوه‌های یانلیزچام بود که اکنون در مرزهای ترکیه جای دارد. جایی که به کول قَلسی یا کوول قلسی نامــــوَر است.

معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز