لغت نامه دهخدا
قذور. [ ق َ ] ( ع ص ) زن کناره کش از مردان. || آنکه با مردم نیامیزد از بدی خوی خود. || مرد کناره گزین. || پاکیزه. دور از پلیدیها. || شتر ماده که در گوشه ای خسبد جدا از شتران. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
قذور. [ ق َ ] ( ع ص ) زن کناره کش از مردان. || آنکه با مردم نیامیزد از بدی خوی خود. || مرد کناره گزین. || پاکیزه. دور از پلیدیها. || شتر ماده که در گوشه ای خسبد جدا از شتران. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نی شده آلوده ی دود تنور نی شده آلوده از زنگ قذور