لغت نامه دهخدا
قاب شانه. [ ب ِ ن َ / ن ِ ] ( ترکیب اضافی،اِ مرکب ) از قاب ترکی + شانه. شانه نیام. شانه دان.
قاب شانه. [ ب ِ ن َ / ن ِ ] ( ترکیب اضافی،اِ مرکب ) از قاب ترکی + شانه. شانه نیام. شانه دان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس چند روزى از اين قضيه گذشت، پدرم بدون آنكه از اين مطلب اطلاع داشته باشد درخواب ديد كه مولاى ما حضرت اباعبداللّه الحسين عليه السلام به زيارت او تشريف آوردو در اطاق كتابخانه نشست و ملاطفت و مهربانى بسيار كرد و فرمود: بخوان پسران خودرا بيايند تا آنها را اكرام كنم، پس پدرم پسرها را طلبيد و با من پنج نفر بودند، پسايستادند در مقابل آن حضرت و در نزد آن حضرت از جامه و چيزهاى ديگر بود، پس يك يكرا مى خواند و چيزى از آنها به او مى داد، پس نوبت به برادر مزبور كه به تربت بىاحترامى كرده بود رسيد حضرت نظرى به او افكند مانند كسى كه در غضب باشد والتفات فرمود به سوى پدرم و فرمود: اين پسر تو دو تربت از تربت هاى قبر من رادر زير ران خود شكسته است، پس مثل برادران ديگر او را نخواند، بلكه به سوى اوچيزى افكند و الا ن در ذهنم است كه گويا قاب شانه ترمه به او داد.