فیص

لغت نامه دهخدا

فیص. [ ف َ ] ( ع مص ) رفتن و دور شدن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || سخن گفتن. || ظاهر و بیان کردن. ( منتهی الارب ).

جمله سازی با فیص

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شراب قدس ذات فیص اقدس بجام جلوه فیض مقدس

💡 زان لفظ های عذب که از فیص ایزدست وان رمزهای علم که موروث مصطفاست

💡 اگر ز اهل دلی، فیص آسمان از توست که شیشه هر چه کند جمع، بهر پیمانه است

💡 او محیط است و گرد او اصحاب فیص کش فیض بخش همچو سحاب

💡 در ملامت صبر کن، عرفی، که آخر فیص عشق زین چمن گل ها به دامان زلیخا کرده بود

💡 ای دست سعد چرخ ز فیص سعادتت در دامن سعادت او آخر الزمان

حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز