لغت نامه دهخدا
فیروزگر. [ گ َ ] ( ص مرکب ) مظفر. غالب. فیروزمند. رجوع به فیروز شود.
فیروزگر. [ گ َ ] ( ص مرکب ) مظفر. غالب. فیروزمند. رجوع به فیروز شود.
مظفر غالب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 او در صبح روز یکشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۵ (۶ صفر ۱۴۳۸ قمری) در سن ۸۴ سالگی درحالی که در بیمارستان فیروزگر بستری بود بر اثر سکته قلبی درگذشت.
💡 کنون چون خداوند فیروزگر تو را داد مردی و نیروی و فر
💡 مرکز آموزشی درمانی فیروزگر در منطقه ۶ شهرداری تهران در تقاطع خیابان حافظ و طالقانی در خیابان به آفرین واقع شدهاست.
💡 بدو گفت کای گرد فیروزگر مبارک پی تو براین بوم و بر
💡 مرکز آموزشی پژوهشی درمانی فیروزگر که با نام فیروزگر شناخته میشود، از بیمارستانهای دانشگاه علوم پزشکی ایران است.
💡 چنین باج هندوستان سر به سر دو ساله بر شاه فیروزگر