فضول گو

لغت نامه دهخدا

فضولگو. [ ف ُ ] ( نف مرکب ) بیهوده گو. فضول. فضول آقا. فضول باشی. رجوع به مدخل ها در ردیف خود شود.

فرهنگ فارسی

بیهوده گو فضول

جمله سازی با فضول گو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هر چند فضول گوی مردیست آخر نه ثنای مصطفی گفت؟

چیره یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز