لغت نامه دهخدا
فضولگو. [ ف ُ ] ( نف مرکب ) بیهوده گو. فضول. فضول آقا. فضول باشی. رجوع به مدخل ها در ردیف خود شود.
فضولگو. [ ف ُ ] ( نف مرکب ) بیهوده گو. فضول. فضول آقا. فضول باشی. رجوع به مدخل ها در ردیف خود شود.
بیهوده گو فضول
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر چند فضول گوی مردیست آخر نه ثنای مصطفی گفت؟