فروسیت

لغت نامه دهخدا

فروسیت. [ ف ُ سی ی َ ] ( ع مص، اِمص ) فروسة.سواری. سوارکاری. ( یادداشت بخط مؤلف ). سواری اسب وشناختن اسب. ( غیاث ). رجوع به فروسة و فروسیة شود.
فروسیة. [ ف ُ سی ی َ ] ( ع مص ) زیرک و نیک ماهر گردیدن در سواری. ( منتهی الارب ). حاذق گردیدن در امر خیل. ( اقرب الموارد ). || شناختن اسب و سواری کردن. || ( اِمص ) سواری. || اسب شناسی. ( منتهی الارب ). فروسة. رجوع به فروسة شود.

فرهنگ عمید

۱. سواری کردن.
۲. ماهر بودن در سواری و شناختن اسب.
۳. سوارکاری.

فرهنگ فارسی

فروسه. سواری

دانشنامه آزاد فارسی

فُروسیت
از مصدر عربی فروسه، به معنی مهارت در سواری و اسب شناسی. در اصطلاح آداب سواری و مهارت در سوارکاری و شناختن اسب است. به مجموعۀ آثاری که در این باره در ادبیات عرب وجود دارد نیز اطلاق شده است.

جمله سازی با فروسیت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و سیم آنکه هر دو فعل را توجه به یک غایت بود، که آن غایت فعل ثالثی باشد، اما از هر دو یکی شریفتر بود و در آن غایت بامنفعت تر، مانند لجام و دباغ در فروسیت.

گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
کلمه یعنی چه؟
کلمه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز