فرشتگ

لغت نامه دهخدا

فرشتگ.[ ف َ رَ ت ُ ] ( اِ ) پرستو. فرستوک. رجوع به شعوری ج 2ص 202 و نیز رجوع به پرستوگ و پرستوک و پرستو شود.

جمله سازی با فرشتگ

💡 وَ الْمَلَکُ عَلی‌ أَرْجائِها و فرشتگان بر کرانهای آسمان ایستاده مینگرند وَ یَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّکَ فَوْقَهُمْ یَوْمَئِذٍ ثَمانِیَةٌ (۱۷) و برگیرد عرش خداوند تو زبر ایشان آن روز هشت فریشته.

💡 از فیلم‌ها یا برنامه‌های تلویزیونی که وی در آن نقش داشته‌است می‌توان به موجود، فرشتگان سقوط‌کرده ومن دینا هستم اشاره کرد.

💡 صريح قرآن مجيد و روايات اسلامى، آن است كه: روز (حنين ) فرشتگان خدا براىنصرت مسلمانان فرود آمدند و همدوش آنان به جنگ پرداختند. (325)

💡 (پرهيزكاران ) ((كسانى هستند كه فرشتگان جانشان را مى ستانند در حالى كه طيب وپاكيزه اند از همه بدى ها و زشتى ها)).

💡 زان پس فرشتگان را ز ایزد رسد خطاب کاین مرغ را به شاخهٔ طوبی سزد مقر

💡 اين نفس از چيزى پديد نمى آيد، و شبيه ترين چيزها به نفس فرشتگان است.

گده یعنی چه؟
گده یعنی چه؟
بنیان یعنی چه؟
بنیان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز