فحام

لغت نامه دهخدا

فحام. [ ف ِ ] ( ع اِ ) ج ِ فحمة. ( منتهی الارب ).
فحام. [ ف ُ ] ( ع مص ) گریستن کودک چندان که سپری شود آواز وی. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || بانگ کردن گوسفند و کودک. ( منتهی الارب ).
فحام. [ ف َح ْ حا ] ( ع ص ) این نسبت ذغال فروش را میرساند. ( سمعانی ). انگِشت گر. انگِشت فروش. ذغال فروش. ذغالی. ( یادداشت بخط مؤلف ).

فرهنگ عمید

زغال فروش.

فرهنگ فارسی

گریستن کودک چندان که سپری شود آواز وی. یا بانگ کردن گوسفند و کودک.

جمله سازی با فحام

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حجة الاسلام و المسلمين سيدمحمدرضا حائرى فحام در تاريخ آخر ساعات روز مبعث 1414 هق در منزل آيت الله العظمى سيدمحمدباقر طباطبايى سلطانى بروجردى اظهار داشتند:

💡 حجة الاسلام و المسلمين جناب آقاى سيدمحمدرضا اعرجى فحام در نامه اى بهنگارنده چنين نوشته است:

خبب یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
توبره یعنی چه؟
توبره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز