لغت نامه دهخدا
فجو. [ ف َج ْوْ ] ( ع مص ) دور نمودن زه از قبضه کمان. || گشادن در را. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
فجو. [ ف َج ْوْ ] ( ع مص ) دور نمودن زه از قبضه کمان. || گشادن در را. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۱(بار)
جای وسیع. «الساحة الواسعة». چون آفتاب غروب میکرد به جانب چپ آنها میگذشت و آنها در جای وسیع از غار بودند. این کلمه یکبار بیشتر در قرآن نیامده است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 65- قاموس قرآن ج 5 ماده ق، ر، ص. فرهنگ لغات قرآن بااندك تفاوت و ادامه آمده؛ مقراض آلت بريدن است. مفردات راغب ماده فجو، قرض. صاحب قاموس مى توانست معناىبهترى براى آيه بياورد. فجو يعنى جاى وسيع. در اينجا منظور: كف غار پهن و گستردهبود كه براى خوابيدن و جا به جا شدن ياران غار مشكلى پيش نمى آمده است.