غوطه دادن

لغت نامه دهخدا

غوطه دادن. [ طَ / طِ دَ ] ( مص مرکب ) فروکردن در آب و غرق کردن. ( ناظم الاطباء ). فروبردن در آب. غوطه ور کردن. غوته دادن. قَمس. اِقماس. غَت. ( منتهی الارب ). رجوع به غوطه و غوته شود:
طاقت یک موج او کراست که طوفان
صد یک آن بود و غوطه داد جهان را.ابوالفرج رونی.او [ شیر ] را در آب غوطه داد. ( کلیله و دمنه ).
آب نتواند مر او را غوطه داد
کش دل از نفخ الهی گشت شاد.مولوی.تا گریبان غرق آتش بودم از اندیشه دوست
غوطه در گل داد ناگه یاد آن رخساره ام.طالب آملی.در بهار سرخ رویی همچو جنت غوطه داد
فکر رنگین تو صائب خطه تبریز را.صائب تبریزی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - فرو بردن کسی یا چیزی را در آب ۲ - غرق کردن.

جمله سازی با غوطه دادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مادر آشیل، تتیس ایزدبانو، آشیل را در رودخانه استوکس که پیرامون جهان مردگان را فراگرفته است، فروبرد و آشیل روئین‌تن شد. نقطه آسیب‌پذیری آشیل در پاشنه پا بود، زیرا مادرش در هنگام غوطه دادن، پاشنه پای او را به دست گرفته بود. در جنگ‌های تروا، پاریس تیری بر پاشنه پای او زد و آشیل مرد.

💡 صفایی کز دم صبح بنا گوش تو می بینم به خون رشک خواهد غوطه دادن، مهر خاور را