غناج

لغت نامه دهخدا

غناج. [غ ِ ] ( ع اِ ) دخان نیل. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). بوی پیه که در خالکوبی برای سیاه کردن محل خالکوبی از آن استفاده میکنند. دخان النؤور الذی تجعله الواشمة علی خضرتها لتسود. ( اقرب الموارد ) ( تاج العروس ).
غناج. [ غ ُ ] ( ع اِ ) کرشمه. ( منتهی الارب ). ناز و غمزه. دَلال. غُنج. غُنُج. ( اقرب الموارد ).
غناج. [ غ َن ْ نا ] ( اِخ ) شهرکی است در نواحی شاش ( چاچ ) در ماوراءالنهر. ( از معجم البلدان ) ( قاموس الاعلام ترکی ) ( انساب سمعانی ). آن را فلندوس نیز گویند. ( انساب سمعانی ورق 411 الف ).

جمله سازی با غناج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شکر شکسته ز مقلان غنچه بویا سپر فکنده ز پیکان غنچه غناج

فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز