لغت نامه دهخدا
غمگنی. [ غ َ گ ِ ] ( حامص مرکب ) بمعنی غمگینی. اندوه داشتن. حزم. رجوع به غم و غمگینی شود.
غمگنی. [ غ َ گ ِ ] ( حامص مرکب ) بمعنی غمگینی. اندوه داشتن. حزم. رجوع به غم و غمگینی شود.
حالت و کیفیت غمگین اندوهناکی اندوهگینی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و یا شود که غمگنی ساکت ماند و برامشی نوحه سردهد؟
💡 مرا دلیست که از غمگنی چو دور شود به غمگنان شود و غم فراز گیرد وام
💡 جلدی و مردی همی پدید کنی تنگ دل و غمگنی و بیعملی
💡 ترا امروز روز شاد خواریست نه روز غمگنی و سو گواریست
💡 همه تا کوشد اندر آن کوشد که دل غمگنی کند شادان
💡 ای آن که غمگنی و سزاواری وندر نهان سرشک همی باری