غلطنده

لغت نامه دهخدا

غلطنده. [ غ َ طَ دَ / دِ ] ( نف ) غلطان. غلتان. گردنده به پهلو. مَرّاغة؛ غلطنده. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) آنکه بغلتد غلت زننده.

جمله سازی با غلطنده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ساغرش غلطنده اندر خون اوست در نی من ناله از مضمون اوست

💡 گردنده و فتنده و غلطنده ئی بخاک راه دگر بگیر و برو سوی مرغزار

باری یعنی چه؟
باری یعنی چه؟
الفت یعنی چه؟
الفت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز