غلط پندار
مترادفها
دچار توهم، گمراه
متضادها
حقیقت، واقعیت، باور درست
لغت نامه دهخدا
غلطپندار. [ غ َ ل َ پ ِ ] ( نف مرکب ) آنکه غلط پندارد. خطاکار:
گر غلطبین و غلطپندار پنداری مرا
خاک در چشم غلطبین و غلطپندار زن.سوزنی.
فرهنگ عمید
غلط پندارنده، آن که اشتباه فکر می کند: گر غلط پندار پنداری که هستم، نیستم / خاک در چشم غلط بین غلط پندار زن (سوزنی: ۴۰۴ ).
فرهنگ فارسی
( صفت ) آنکه خطا پندارد خطا کار.
جمله سازی با غلط پندار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 امتحانی را که کردی ما توانستیم گفتن از ذوق درست یا غلط پندار