غفچ

لغت نامه دهخدا

غفچ. [ غ ُ ] ( اِ ) مغاک چیزی بود. ( حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی ). جای عمیق و گود. || آبگیر و تالاب. ( ازبرهان قاطع ). آبگیر. ( فرهنگ رشیدی ) ( آنندراج ). || سندان آهنگری و مسگری و غیره. ( از برهان قاطع ). به معنی سندان به جیم تازی آمده است. ( از فرهنگ رشیدی ) ( از آنندراج ). || شمشیر آبدار. ( از برهان قاطع ) ( آنندراج ) ( فرهنگ رشیدی ):
ابواسحاق بهر دفع دشمن
همی تا برکشیده ست آبگون غفچ.شمس فخری ( از فرهنگ رشیدی ).|| هرچیز راست و دراز و سطبر، و غفج با جیم ابجد هم درست است. ( از برهان قاطع ).

جمله سازی با غفچ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بهر تلی بر از خسته گروهی بهر غفچی بر از فر خسته پنجاه

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
لعنتی یعنی چه؟
لعنتی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز