لغت نامه دهخدا
غفلت زده. [ غ َ / غ ِ ل َ زَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) آنکه غافل باشد. رجوع به غفلت و غفلة شود:
اشک حسرت نمک انباشته در چشم امید
بخت غفلت زده در خواب گرانست هنوز.ملاشانی تکلو ( از آنندراج ).
غفلت زده. [ غ َ / غ ِ ل َ زَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) آنکه غافل باشد. رجوع به غفلت و غفلة شود:
اشک حسرت نمک انباشته در چشم امید
بخت غفلت زده در خواب گرانست هنوز.ملاشانی تکلو ( از آنندراج ).
( صفت ) آنکه غافل باشد.
💡 خاک را زلزله از جای اگر بردارد نیست ممکن دل غفلت زده بیدار شود
💡 اى محمد! به جان تو سوگند، اين مردم هميشه مست و غفلت زده و در گمراهى وحيرت باقى خواهند ماند (101)
💡 جان و دل غفلت زده باری شده ما را این خواب گران، سنگ مزاری شده ما را
💡 باده که غفلت زده است مست کند هوشیار ساقی خاصان بیار آینه کردگار
💡 واى بر شما، اى مردمان غفلت زده، شما به پيامبر - صلى الله عليه وآله - كفر ورزيديدو زحمات او را ناسپاسى كرديد، و چونان گمراهان راه پيموديد!
💡 و در اين شرايط قطره هاى اشك بر چهره على بن الحسين فرو مى غلتيد و شعله هاىقلبش را با اين اشعار به مردمان غفلت زده بعلبك مى نماياند.