لغت نامه دهخدا
( غضة ) غضة.[ غ َض ْ ض َ ] ( ع ص ) مؤنث غَض. رجوع به غَض شود.
غضة. [ غ ُض ْ ض َ ] ( ع اِمص ) خواری. کمی. ( منتهی الارب ). ج، غُضَض. ( المنجد ).
غضة. [ ؟ ض ْ ض َ ] ( اِخ ) نام مادر المستضی باﷲ. رجوع به تاریخ الخلفاء سیوطی ص 294 شود.
( غضة ) غضة.[ غ َض ْ ض َ ] ( ع ص ) مؤنث غَض. رجوع به غَض شود.
غضة. [ غ ُض ْ ض َ ] ( ع اِمص ) خواری. کمی. ( منتهی الارب ). ج، غُضَض. ( المنجد ).
غضة. [ ؟ ض ْ ض َ ] ( اِخ ) نام مادر المستضی باﷲ. رجوع به تاریخ الخلفاء سیوطی ص 294 شود.
نام مادر المسضئ بالله
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و لاخوف عليهم و لا هم يحزنون اين دسته نزد خداوند داراى اجر و مزد هستند وبراى آنان ترس و غضه نخواهد بود.(65)
💡 758- غضه دار يتيمان قنبر مى گويد: روزى امام از حال زار يتيمانى آگاه شد، به خانه رفتيم و برنج و خرماو روغن فراهم كرد و خود به دوش كشيد و به من اجازه حمله آنها را نداد.
💡 به نیم اندوه از صد غضه رستم به یک درد از هزاران غم رهیدم