غش و ضعف

مترادف‌ها

ضعف و بی‌حالی، سستی

متضادها

سلامت، قدرت، توانمندی

لغت نامه دهخدا

غش و ضعف. [ غ َش ْ ش ُ ض َ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) بیهوشی و ناتوانی. غش مأخوذ از غشی عربی است. رجوع به غش و غشی شود.

فرهنگ فارسی

بیهوشی و ناتوانی

جمله سازی با غش و ضعف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 تریستان دوست خویش، کاهدین را، برای پیدا کردن ایزولت، که تنها کسی است که می‌تواند التیام‌بخش او باشد، می‌فرستد. تریستان به کاهدین می‌گوید که در موقع بازگشت با کشتی بادبانی، اگر او توانست ایزولت را با خود به همراه بیاورد، با برافراشتن بادبان سفید بازگردد، امّا اگر ایزولت با او همراه نیست، بادبان سیاه برافرازد. ایزولت موافقت می‌کند که به همراه کاهدین، نزد تریستان بازگردد، امّا همسر حسود تریستان، یعنی همان ایزولت سپید دست، در مورد رنگ بادبان به تریستان دروغ می‌گوید. تریستان از غم و غصهٔ ناشی از این تصور که ایزولت به او خیانت کرده است، می‌میرد و ایزولت نیز آنقدر بر جسد تریستان، گریه و ناله و غش و ضعف می‌کند که او نیز، درمی‌گذرد.

💡 بیمار به دلیل کمبود شدید قند خون و خستگی مفرط، دچار حالت غش و ضعف شد و ناگهان در سالن انتظار بیهوش گشت.

💡 در داستان‌های کلاسیک فارسی، قهرمانان معمولاً پس از مبارزات طولانی و بی‌امان، با حالت غش و ضعف شدید به استراحت می‌پرداختند.

💡 شدت گرما و نبودِ سایه در بیابان باعث شد تا مسافران با احساس غش و ضعف مداوم، به سختی بتوانند مسیر خود را ادامه دهند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران