عیینه

لغت نامه دهخدا

( عیینة ) عیینة. [ ع ُ ی َی ْ ن َ ] ( ع اِ مصغر ) تصغیر عین است. یعنی چشم خرد. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). رجوع به عَین شود.
عیینة. [ ع ُ ی َی ْ ن َ ] ( اِخ ) ابن عبدالرحمان. محدث. رجوع به ابومالک ( عیینة... ) شود.
عیینة. [ ع ُ ی َی ْ ن َ ] ( اِخ ) ابن عبدالرحمان مهلبی، مکنی به ابوالمنهال. لغوی و محدث و شاگرد خلیل بن احمد بود. او معلم و مؤدِّب امیر ابوالعباس عبداﷲبن طاهربن حسین بشمار میرفت و با وی به نیشابور آمد و در همانجا درگذشت. احادیثی از وی نقل کرده اند. او راست کتابی در نوادر وکتابی در شعر. ( از معجم الادباء چ مصر ج 16 ص 165 ).
عیینة. [ ع ُ ی َی ْ ن َ ] ( اِخ ) ابن منال، مکنی به ابوالمنهال.از روات لغت. رجوع به ابوالمنهال ( عیینة... ) شود.

فرهنگ فارسی

ابن منال مکنی به ابوالمنهال از روات لغت

دانشنامه عمومی

عُیَینه ( عربی: العیینة )، روستایی در مرکز عربستان سعودی است که در ۳۰ کیلومتری شمال غربی ریاض در استان ریاض قرار دارد. عیینه زادگاه محمد بن عبدالوهاب بود که پیروانش به عنوان وهابی شناخته می شوند.

جمله سازی با عیینه

💡 کای عیینه تو را چه حال افتاد کآفتاب تو را زوال افتاد

💡 کای عیینه دل تو می خواهد وصل آن کز غم تو می کاهد

💡 گفت از انصار دارم اصل و نژاد پدرم نام من عیینه نهاد

💡 معتمر گفت با وی از دل پاک کای عیینه مباش اندهناک

💡 گفت بهر یگانه ای ز کرام عالی اندر نسب عیینه به نام