عینین. [ ع َ ن َ ن ِ ] ( ع اِ ) تثنیه عین در حال نصب و جر. عینان. دو چشم. رجوع به عین شود:
دو مارافسای عینینش دو مارستند زلفینش
که هم مار است مارافسای و هم زهر است تریاقش.منوچهری.
عینین. [ ع َن َ ] ( اِخ ) همان عینان است که برخی، در تمام حالات آن را با یاء تثنیه خوانده اند. و گویند جایگاهی است در بحرین. ( از معجم البلدان ). و رجوع به عینان شود.
- یوم عینین؛ از ایام عرب است در بحرین، بین بنی مِنقَربن عبیداﷲ و بنی عبدالقیس. رجوع به معجم البلدان و مجمع الامثال میدانی شود.
( اسم ) دو چشم.
همان عینان است که برخی در تمام حالات آنرا با یائ تثنیه خوانده اند
[ویکی الکتاب] معنی عَیْنَیْنِ: دو چشم
معنی عَیْنَیْکَ: دو چشم تو ( در اصل عینین بوده که چون مضاف واقع شده است نون آن حذف گردیده است و عبارت "لَا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ " یعنی چشم ندوز و خیره نشو)
ریشه کلمه:
عین (۶۵ بار)
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگر نور او در میانه نبودی بماندی دو عالم چو عینین اعمی
💡 کس کو که توان علی به عینین بیند با این عینین امام کونین بیند
💡 چون قدم بر نهاد بر کونین مر مرا گشت دوخته عینین
💡 از ره پنهان ز عینین پسر میکشید آبی نخیل آن پدر
💡 نیست یک ذرّه پیش من کونین کردهام فارغ از همه عینین
💡 خاطر کژ را چه شعر من چه نظم ابلهی کور عینین را چه نسناس و چه نقش قندهار