عیب شمردن
مترادفها
ایراد گرفتن، انتقاد کردن
متضادها
ستودن، تعریف کردن، تحسین کردن
لغت نامه دهخدا
عیب شمردن. [ ع َ / ع ِ ش ِ / ش ُ م َ / م ُ دَ ] ( مص مرکب ) عیب گرفتن. بد شمردن نقائص و بدیها:
سعدی دلاوری و زبان آوری مکن
تا عیب نشمرند بزرگان خرده دان.سعدی.
فرهنگ فارسی
عیب گرفتن بد شمردن نقائص و بدیها
جمله سازی با عیب شمردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آن را که به انگشت توان عیب شمردن در عالم انصاف ز مردان حسابی است!