عیب جستن

لغت نامه دهخدا

عیب جستن. [ ع َ / ع ِ ج ُ ت َ ] ( مص مرکب ) عیب جوئی کردن. عیب یافتن. نقص و گناه دیگران جستن:
بگویش که عیب کسان را مجوی
جز آنگه که برتابی از عیب روی.فردوسی.چنین داد پاسخ که بار نخست
دل از عیب جستن ببایَدْت شست.فردوسی.تو عیب کسان هیچگونه مجوی
که عیب آورد بر تو بر عیب جوی.فردوسی.ور بترسی زآنکه دیگر کس بجوید عیب تو
چشمت از عیب کسان لختی بباید خوابنید.ناصرخسرو.فغان که نیست بجز عیب یکدگر جستن
نصیب مردم عالم ز آشنائی هم.صائب.طفلیست خرد و راه خرد کرده است گم
هر ناقصی که در طلب عیب جستن است.صائب.

فرهنگ فارسی

عیب جوئی کردن عیب یافتن نقص و گناه دیگران جستن

جمله سازی با عیب جستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چنین داد پاسخ که باری نخست دل از عیب جستن ببایدت شست

💡 طفلی است راه خانه خود کرده است گم هر ناقصی که در صدد عیب جستن است

💡 همه در کار خویش کور و لیک چشمهاشان به عیب جستن چار

💡 ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ کَرَّتَیْنِ باز چشم خویش و نگریستن خویش باز آر دیگر باره. یَنْقَلِبْ إِلَیْکَ الْبَصَرُ با پس آید با تو چشم از نگریستن و عیب جستن «خاسِئاً» کم آمده و با پس مانده وَ هُوَ حَسِیرٌ (۴) و او مانده و باز ایستاده.

ابلق یعنی چه؟
ابلق یعنی چه؟
هوابد یعنی چه؟
هوابد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز