لغت نامه دهخدا
عنقائی. [ ع َ ] ( ص نسبی ) منسوب به عنقاء. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به عنقاء شود.
عنقائی. [ ع َ ] ( ص نسبی ) منسوب به عنقاء. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به عنقاء شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نظیرت در هنر مانند عنقا بود در عالم به عالم گر نبودی همچو عنقا نام عنقائی
💡 من که بودم همچو واعظ عندلیب هر چمن قاف هم دارد قبول اکنون به عنقائی مرا
💡 بانگ پشه مگذران بر گوش جم گر فرستی لحن عنقائی فرست
💡 بر سر کوی تو یک دم گر زند خفاش پر زیبد ار در ملک هستی کار عنقائی کند
💡 میشود هم ز باد عنقائی کو نظر تا کند تماشائی
💡 وگر عنقائی از مرغان ز کوه قاف دین مگذر که چون بیقاف شد عنقا عنا گردد ز نالانی