عنبر جعد

لغت نامه دهخدا

عنبرجعد. [ عَم ْ ب َ ج َ ] ( ص مرکب ) آنکه جعدش چون عنبر باشد.دارای جعدی عنبری: لطیف اندامی، ماهرویی، سلسله مویی، عنبرجعدی، سمن خدی. ( سندبادنامه ص 259 ).

فرهنگ فارسی

آنکه جعدش چون عنبر باشد دارای جعدی عنبری: لطیف اندامی ماهرویی سلسله مویی عنبر جعدی سمن خدی

جمله سازی با عنبر جعد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گه زسنبل زلف تو خرمن نهد بر لاله‌زار گه ز عنبر جعد تو پرچین نهد بر گلستان