لغت نامه دهخدا
علیم ا. [ ع َ مُل ْ لاه ] ( اِخ ) ابن عتیق اﷲبن فضل اﷲ بلخی سرهندی حنفی ( 1109 - 1202 هَ. ق. ). صوفی و فقیه بود. او راست: 1- زبدةالروایات، در فروع فقه. 2- نزهةالسالکین فی التصوف و السلوک. ( از معجم المؤلفین ).
علیم ا. [ ع َ مُل ْ لاه ] ( اِخ ) ابن عتیق اﷲبن فضل اﷲ بلخی سرهندی حنفی ( 1109 - 1202 هَ. ق. ). صوفی و فقیه بود. او راست: 1- زبدةالروایات، در فروع فقه. 2- نزهةالسالکین فی التصوف و السلوک. ( از معجم المؤلفین ).
اسم: علیم ا (دختر) (فارسی، عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: alimā) (فارسی: علیما) (انگلیسی: alima)
معنی: علیم، دانا، ا ( پسوند نسبت ) )
[ویکی الکتاب] ریشه کلمه:
علم (۸۵۴ بار)
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پیر یونانی پیشتر آمد و پیر کرمانی را در بر گرفت و گفت ای پیر حکیم فوق کل ذی علم علیم این در نیکو سفتی این سخن خوب گفتی که هر علم را که رواج بود بقدر احتیاج بود حاجت مردمان بدین علم بیشتر است و بدین حرفت و صنعت احتیاج زیادتر.