لغت نامه دهخدا
علمدان. [ ع ِ ] ( نف مرکب ) دانا. خردمند. عاقل. ( ناظم الاطباء ). داننده علم. دانای به دانش:
علم خوان همچو علم دان نبود
زآنکه جان آفرین چو جان نبود.سنائی.علم دان خاصه خدای بود
علم خوان شوخ و نرگدای بود.سنائی.
علمدان. [ ع ِ ] ( نف مرکب ) دانا. خردمند. عاقل. ( ناظم الاطباء ). داننده علم. دانای به دانش:
علم خوان همچو علم دان نبود
زآنکه جان آفرین چو جان نبود.سنائی.علم دان خاصه خدای بود
علم خوان شوخ و نرگدای بود.سنائی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 علمدان کدخدای دو جهانست وآنکه نادان حقیر و حیرانست