لغت نامه دهخدا
علاوی. [ ع َ وا / ع َ ] ( ع اِ ) ج ِ عِلاوه. ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ).
علاوی. [ ع َ وا / ع َ ] ( ع اِ ) ج ِ عِلاوه. ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ).
جمع علاوه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هیات بررسی انتخابات عراق، اعتبار آرای پنجاه و دو نامزد انتخابات اخیر را به دلیل ارتباط این افراد با حزب بعث عراق لغو کرد. احتمالا این تصمیم می تواند بر وضعیت دو تن از اعضای اتئلاف وابسته به نخست وزیر پیشین ایاد علاوی تاثیر داشته باشد. بیبیسی فارسی
💡 او بعنوان یک افسر ارتش عرب به همراه انقلاب شیخ صالح علی که در کوههای علاوی و انقلاب ابراهیم هانانو در مناطق حلب میجنگید تا در برابر تجاوز فرانسه بایستد.
💡 کماندوهای پلیس اختصاصی یا ویه یک واحد با تجربه و نخبه ضد آشوب بودند که به وزارت کشور گزارش می دادند. در ژوئن ۲۰۰۴، سی پی ای فرمانرویی خودش را به دولت زود گذر عراق واگذار نمود. در وقت ایاد علاوی، نخست وزیر نوین، سی پی ای یک وزیر کشور نوین به اسم فلاح حسن النقیب را منتخب نمود.
💡 در اکتبر ۲۰۰۹ جنبش وفاق ملی عراق به ریاست ایاد علاوی نخست وزیر پیشین عراق و جبهه گفتگوی ملی به رهبری صالح مطلک در حزب واحدی به نام جنبش ملی عراق ادغام شدند.
💡 وی در سال ۱۹۷۸ در انگلیس مورد سوءقصد عوامل اطلاعاتی عراق قرار گرفت؛ و در ۱۹۹۱ جنبش وفاق ملی عراق را که جریانی مخالف حکومت وقت عراق بود بنیان نهاد که بسیاری از بعثیون سابق به آن پیوستند. علاوی سه سال نیز در اردن زندگی کرد و با کشورهای مصر، اردن و امارات ارتباط نزدیکی دارد.