عطشی

لغت نامه دهخدا

عطشی. [ ع َ شا ] ( ع ص ) مؤنث عَطشان. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). عطشانة. زن تشنه. ج، عِطاش. ( اقرب الموارد ).
عطشی. [ ع َ طَ ] ( ص نسبی ) منسوب به سوق العطش بغداد که برخی از محدثان به آنجا نسبت دارند. ( از اللباب فی تهذیب الانساب ). رجوع به عطش ( سوق العطش ) شود.
عطشی. [ ع َ طَ ] ( اِخ ) احمدبن عبیداﷲبن محمدبن حمزه عطشی بغدادی، مکنی به ابوبکر. محدث بود و از ابوسعید اعرابی و دیگران روایت کرده است. و ابوالحسن محمدبن احمد جوالیقی کوفی به سال 359 هَ.ق. نزد او حدیث آموخته است. ( از اللباب فی تهذیب الانساب ).

فرهنگ فارسی

احمد ابن عبیدالله بن محمد بن حمزه عطشی بغدادی مکنی به ابوبکر محدث بود و از ابوسعید اعرابی و دیگران روایت کرده است و ابوالحسن محمد بن احمد جوالیقی کوفی بسال ۳۵۹ قمری نزد او حدیث آموخته است

جمله سازی با عطشی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هر کرا از تف کینش عطشی دارد قضا جگرش تر نکند چرخ جز از آب حسام

💡 زلفا همه دم تشنه به خون دل مایی مانا که چنین سوخته دل از عطشی تو

💡 مصلحت نیست مرا سیری ازان آب حیات ضاعف الله به کل زمان عطشی