عشوه نمای
مترادفها
نازکن، دلربا
لغت نامه دهخدا
عشوه نمای. [ ع ِش ْ وَ / وِ ن ُ / ن ِ / ن َ ] ( نف مرکب ) عشوه نماینده. عشوه ساز. عشوه گر:
با دل خویش هر زمان گویم
کآن بت عیب جوی عشوه نمای...اشرفی سمرقندی.
فرهنگ فارسی
عشوه نماینده عشوه ساز
جمله سازی با عشوه نمای
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 حالتی نیست در آنکس، که بجان و دل او فتنه جلوگر عشوه نمایی نرسید
💡 کج کلها، کمان کشا، تنگ قبای کیستی؟ لابه گرا و دلبرا، عشوه نمای کیستی؟
💡 گر دل بردم عشوه نمایی چه شود یابد دلم از عشوه صفایی چه شود
💡 گنده پیریست جهان عشوه نمای دل صد تازه جوان کنده ز جای
💡 من صید غم عشوه نمایی که تو باشی بیمار به امید دوایی که تو باشی
💡 او با رفتاری عشوه نمای سعی داشت نظر دوستان خود را جلب کند، اما متأسفانه این حرکات باعث ایجاد سوءتفاهم و ناراحتی در جمع شد.
💡 آن زن با آن چهره عشوه نمای و لبخندهای ظریف خود، در میان مهمانیها توجه همه مردان را به سوی خود معطوف میکرد و میدرخشید.
💡 برخی نویسندگان از توصیفات عشوه نمای برای نشان دادن شخصیتهای پیچیده و فریبنده در رمانهای رئالیستی خود به شکلی بسیار هنرمندانه استفاده میکنند.