عزهل

لغت نامه دهخدا

عزهل. [ ع َ هََ ] ( ع ص، اِ ) مرد دودله و مضطرب. ( منتهی الارب ). مرد مضطرب. ( از اقرب الموارد ). || کبوتر نر، یا چوزه آن. ( منتهی الارب ). ذکر و نر از کبوتر، و گویند جوجه آن. ( از اقرب الموارد ). حمام ذکر، یعنی کبوتر نر. ( مخزن الادویة ). عِزهِل. و رجوع به عِزْهِل شود. || ( اِخ ) از اعلام است. ( از منتهی الارب ).
عزهل. [ ع ِ هَِ ] ( ع ص، اِ ) مرد دودله و مضطرب. ( منتهی الارب ). مرد مضطرب. ( از اقرب الموارد ). || کبوتر یا چوزه آن. ( منتهی الارب ). ذکر و نر از کبوتر،و گویند جوجه آن. ( از اقرب الموارد ). عَزهَل. و رجوع به عَزْهَل شود. || درگذرنده و پیشی گیرنده شتاب رو. ( منتهی الارب ). سریع. ( اقرب الموارد ).
عزهل. [ ع ِ هََ ل ل ] ( ع ص ) فارغ از هر چیزی. ( منتهی الارب ). فارغ. ( اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

فارغ از هر چیزی فارغ

جمله سازی با عزهل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دردی نه در دل این چشمش چو چشم عاشق مغزی نه در سر آن نوکش چو نوک عزهل

ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
ارغوان یعنی چه؟
ارغوان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز