عرق افشان

لغت نامه دهخدا

عرق افشان. [ ع َ رَ اَ ] ( نف مرکب ) عرق افشاننده. مرادف عرق ریز. ( آنندراج ):
از عرق افشان بناگوش وی
چشمه خورشید یکی قطره خوی.میرخسرو ( از آنندراج ).در پرده هر آن جرعه که چون ابر کشیدی
یک یک ز عذار عرق افشان تو گل کرد.میرزا صائب ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

عرق افشاننده مرادف عرق ریز

جمله سازی با عرق افشان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 برگریزان فنا را پس سر خواهد دید تازه هر دل که ز روی عرق افشان گل است

💡 جبههٔ فکر ز خجلت عرق افشان ‌کردیم در شبستان خیال که چراغان کردیم

💡 شب که روی تو ز می در عرق افشانی بود دل سراسیمه تر از کشتی طوفانی بود

💡 کجا به شبنم و گل التفات خواهد کرد؟ ز چهره عرق افشان، دلی که آب نخورد

💡 کشت امید مرا ابر بهار دگرست قاصدی کز سر کویت عرق افشان آید

💡 چون عرق افشان شود، کلک گهر ریز من با خوی خجلت بشو، حاصل تحصیل را

هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز