عجماء

لغت نامه دهخدا

عجماء. [ ع َ ] ( ع ص ) مؤنث أعجم. آنکه فصیح نباشد و کلام خود را آشکار نکند اگر چه از عرب بود. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || آنکه عرب نبود. ( اقرب الموارد ). || ( اِ ) بهیمه. ( اقرب الموارد ). چهارپایه و منه الحدیث: جرح العجماء جبار. ( از منتهی الارب ). ای جرح البهیمة هدر. ( اقرب الموارد ). || ریگستان بی درخت. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || نماز روز، بدان جهت که در او جهر نیست. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ).

جمله سازی با عجماء

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و مقتضاى گفتار او به طورى كه ملاحظه مى كنيد اين است كهاصل اعجمين - همانطور كه گفتيم - اعجميين بوده و ياء نسبت از آن حذف شده است.بعضى ديگر از علماء نيز به اين معنا تصريح كرده اند. و بعضى از ايشان در توجيه آنگفته اند: چون كلمه (اعجم ) مؤ نثش عجماء مى شود، و به طور كلى وزن(افعل و فعلاء) جمع سالم ندارد، ليكن نحوى هاى كوفه جايز دانسته اند كه بهجمع سالم جمع بسته شود و ظاهر كلمه اعجمين نيز مؤ يد گفته آنان است، پس ديگراجبارى نيست بگوييم چيزى از آن حذف شده است.

💡 از مقرراتى كه رسول خدا(ص ) وضع فرموده اين است كه: معدن و چاه و چهار پايان كهموجب هلاكت شخص شوند ديه ندارند. عجماء چهار پا و همانند آن است وجبار به معناى هدر و بلا عوض مى باشد. ورسول خدا(ص ) براى گنجينه و معدن خمس آن را مقرر داشته است (340).

اگزجره یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
شیمیل یعنی چه؟
شیمیل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز