عثم

لغت نامه دهخدا

عثم. [ ع َ ] ( ع مص ) کژ بسته شدن استخوان شکسته. یا کژ بسته شدن دست خاصةً. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || سست دوختن توشه دان را. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || سطبر گردیدن و پوست فراهم آوردن زخم بی آنکه به شود. ( منتهی الارب )( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). || ( ص )استخوان کژ بسته. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ).

جمله سازی با عثم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آوازه اين بيعت در مكه پيچيد و قريش سخت به وحشت افتادند و عثمان را آزاد كردند.

💡 صدیق صفوت صدری عمر صلابت و عدل بشرم و حلم چو عثمان علی بعلم و سخا

💡 اى عثمان، از خدا بترس، مرد صالحى از مسلمانان را تبعيد كردى در تبيعدگاه جان سپرد.اكنون مى خواهى همانند او را تبعيد كنى ؟!

💡 چند عثمان پر از شرم که از مستی او چون عمر شرم شکن گشته و خطاب شدست

💡 و من که علی بن عثمان الجلابی‌ام، پیغمبر را صلی اللّه علیه و سلم به خواب دیدم. گفتم: «یا رَسولَ اللّهِ، أوْصِنی» گفت: «أحْبِسْ حواسَّکَ.»

💡 كشندگان عثمان را مجازات كنى؛ و اگر از ما سهوى يا خطايى سر زند، عفو فرمايى.هرگاه از تو ترسان شويم، اجازه دهى به شام نزد پسر عم خويش ‍ معاويه رويم.

چیره یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز