عبابر
لغت نامه دهخدا
عبابر. [ ع َ ب ِ ] ( ع اِ ) ج ِ عَبور. بره گوسفند. ( منتهی الارب ). رجوع به عَبور شود.
جمله سازی با عبابر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مسيحيان به اندازه اى تحت تاءثير انديشمندان مسلمان بودند كه اساتيد آنان دردانشگاههايى همچون، آكسفورد و كمبريج هنگام تدريس در چهره و لباس دانشمندان واساتيد اسلامى ظاهر مى شدند و به سبك علماى مسلمان، عمامه بر سرمى گذاشتند و عبابر تن مى كردند.
💡 به ناچار امام رضا عليه السلام از جاى خويش برخاست، كفش هاى خود را پوشيد و عبابر دوش انداخت و به سوى دربار ماءمون حركت نمود و من نيز همراه حضرت روانه شدم.